السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
100
تفسير الميزان ( فارسي )
ظاهر در محل ضمير است ، چون جا داشت بفرمايد « فانه كفور » ، زيرا قبلا نام انسان در كلام آمده بود ، و اگر دوباره كلمه انسان را تكرار كرد ، براى اين است كه مذمت و ملامت انسان را مسجل كند . و در آيه شريفه اشاره اى هم به اين معنا به چشم مىخورد كه اعراض آنان و توبيخ خدا از ايشان به عنوان انسان سرگرم به دنيا است ، چون طبع چنين انسانى غفلت از خدا است ، هر چه هم نعمت را به يادش آورند خوشحالى از نعمت نمىگذارد به ياد خدا بيفتد و هر چه هم عذاب و مصيبتى كه ثمره كارهاى سابق اوست به يادش آورند ، باز طبع كفرانگرش نمىگذارد به ياد پروردگارش بيفتد ، پس چنين كسى همواره در غفلت از ياد پروردگار خويش است ، چه در ناز و نعمت باشد و چه در عذاب ، پس ديگر بعيد است دعوت او مؤثر افتد و موعظت به او سود بخشد . * ( « لِلَّه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ ) * . . . * ( عَلِيمٌ قَدِيرٌ » ) * اين آيه و آيه بعدش متصل به آيه قبلند ، چون در آيه قبل مىفرمود « خداوند وقتى رحمت خود را به مردم مىچشاند چنين و چنان مىكنند ، و چون مصيبتى به آنان مىرسد چنين و چنان مىكنند » و در اين دو آيه مىفرمايد « ملك آسمانها و زمين از آن خداى سبحان است ، آنچه مىخواهد خلق مىكند » ، پس كسى كه رحمت او را مىچشد ، نبايد خوشحالى كند ، و سرگرم آن رحمت شده صاحب رحمت را فراموش نمايد ، و نيز كسى كه مصيبتى به او مىرسد نبايد نعمتهاى او را كفران كند ، و به چون و چرا بپردازد چون خلقت و امر به دست خداست ، كسى كه مشمول رحمت او قرار گرفته ، بايد در هر آنى به ياد او افتد ، و شكرش را به جاى آورد ، و كسى كه مشمول مصيبتى قرار گرفته ، بايد باز هم به سوى او برگردد . ليكن عيبى كه در اين توجيه هست اين است كه اين توجيه وقتى درست است كه در آيه قبلى هم رحمت را به خدا نسبت داده باشد و هم مصيبت را ، ولى اينطور نكرده ، بلكه مصيبت و سيئه را به خود مردم نسبت داده ، و آن را اثر كارهاى زشتشان دانسته ، پس نمىشود در اين آيه هر دو قسم و هر دو حال را به مشيت خدا نسبت داده ، ايشان را دعوت كند به اينكه در هر حال تسليم خدا شوند . به هر حال جمله * ( « لِلَّه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ » ) * ملك و سلطنت بر سراسر جهان را منحصر در خداى تعالى نموده و خلقت را منوط و مستند به مشيت او مىكند بدون اينكه در اين بين چيزى باشد كه مشيت را بر او واجب كند ، و يا مضطرش كند بر خلقت .